الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
    

» وبلاگ گردی های شنبه...

وبلاگ عصیان تنها چیزی که ندارد عصیان است. نویسنده ای خونسرد که از هر در و دیاری می نویسد و خوب هم می نویسد. در ضمن از استادان بنام پیدا کردن لینک های جالب و مطالب خواندنی است.  درباره مراسم پیشواز از عبادی هم دیده های خودش را در وبلاگش نقل کرده که خواندن آن به کسانی که در آنجا حضور نداشته اند ، توصیه می شود.

یک چهار دیواری برای حرفهایم که توسط سارا ی عزیز نوشته می شود از آن وبلاگ های  خوبی است که هم ساده می نویسد و هم آنچنان گرافیک زیبایی دارد که با جرات می توانم بگویم یکی از زیباترین وبلاگ های فارسی نویس است. بروید ببینید.

برای اونی که دوستش دارم وبلاگی است که با الهام از نام فیلم ها طنزهای تلخ جالبی  را قلم زده است. به ویژه  « وقتی یه نفر آدم رو فیلم کنه » و « اخر سی یا سی » .  بروید بخوانید اما نروید به نام خودتان در وبلاگ هایتان منتشر کنید.

سرویس خبرگزاری بوف وبلاگیست خبری که برای مطلع شدن از آخرین رویدادهای ایران باید سری هم به آنجا زد. باید به دوست یا دوستانی که این وبلاگ را اداره می کنند دست مریزاد گفت . بهترین گزارش های مراسم پیشواز عبادی را این وبلاگ ارائه کرده است. اگر نروید و نبینید، عمرتان بر فناست.

تاریک خانه هم از آن وبلاگ هایی است که هم گرافیک چشم نوازی دارد و هم لینکدونی پر مایه و هم نوشته و لینک های جالب. من که خوشم آمد شما چی ؟

زن نوشت  وبلاگ پرستوی عزیز است که درباره مشکلات و ستم های فراوانی که بر زن ایرانی می رود ، قلم می زند. خوشبختانه با وجود شیرزنانی چون پرستو ، زهرا ، زیتون ، خورشید ، هاله وصدها تن دیگر در سرزمین وبلاگستان روی وبلاگ نویسان مردسالار کم شده و این عزیزان نشان داده اند که چه بهتر از مردان فکر می کنند و می نویسند و دارای چه روح روامدار و دمکراتی هستند. قلمشان پایدار باد.

یک قطره از دریا وبلاگ زیبای کیمیا است که با نوشتن قطره های کوتاه دریایی در وبلاگش روان کرده است. نوشته هایی ساده، و خواندنی و از ته دل.

وبلاگ آیند ه با لینک ها و نوشته های جالب وسرزمین آفتاب وبلاگ هاله عزیز که تلاش فراوانی برای متوقف کردن حکم اعدام افسانه نوروزی نمود، از دیگر وبلاگ هایی هستند که اگر سر به آنها نزنید، هزار بار در این دنیا و یک بار در آخرت احساس پشیمانی می کنید.

فشار خونتان دارد بلا می رود و دستتان درد گرفته . کلیک زیادی موجب ضعف در چشم ، درد  در دست و کاهش در عقل می شود ( امام خمینی)


نوشته شده توسط پولاد همایونی در روز شنبه 26 مهر ماه سال 1382 ساعت 02:18 AM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [26]


» آقای سجادی مبلغ تئوری شبان رمگی است...

 مقاله ای که سایت گویا حاضر نشد آن را در کنار مقاله آقای سجادی منتشر کند.

 سایت محترم گویا که یکی از پر بیننده ترین وب سایت های اینترنتی است، با گذاشتن پی در پی مقالات هواداران جمهوری اسلامی موجب دو بر خورد منفی و مثبت می شود. مثبت آن این است که دست آنها را رو می کند و ماهیت اندیشه ا شان را روی غربال می ریزد و منفی آن اینست که موجب شبهاتی در روح دمکراتیک خود می شود. بویژه هنگامی که سخن مخالف را بازتاب ندهد. خوانندگان گویا نیز باید این روامداری را داشته باشند که هم مفاله سجادی  را در اینجا ببینند و هم ما علی جوادی که روی دیگر سکه افراط است.

و اما آفای سجادی.  گویا ایشان هم مانند دیگر هواداران جمهوری اسلامی چشم دیدن اینکه زنی ایرانی به عنوان نماد صلح و دمکراسی به جهانیان معرفی بشود را ندارند. ایشان با درهم آمیزی دوغ و دوشاب و با لحنی شبان منشانه ، به شیرین عبادی پند می دهد که فریب شادی مردم ایران را نخورد.  به زعم ایشان ، اینها مردمانی خودشیفته و خودپسند هستند که اعتمادی بر آنان نیست. همین پند ها را ما پیشتر از زبان بازجوی اوین ( حسین شریعتمداری ) و در کیهان تهران خوانده ایم.

آقای سجادی یک صفحه فلسفه های بی سر و ته به هم می بافد ، تا به ما ثابت کند که مردم ایران در طول تاریخ خود مردمی خنثی بوده اند که زیر علم فدرت سینه زده اند و پس از اینکه آن قدرت ضعیف شده ، زیر همه چیز زده اند. و شگفتا که پس از آن شریعتی و خمینی را به عنوان نمادهای مقاومت و استقلال می ستاید و از ما هم می خواهد که مثل او شیفته و رمه ی این دو شبان شویم. گوسفند بودن خوب است اما گوسفند عبادی شدن خوب نیست. او به همین سادگی به مردم توهین می کند. اینکه سجادی تئوری های کشککی خود را در لفافه های روانشناسی کودکانه و  پس مانده ی قرن گذشته می پیچد، مشکل او را حل نمی کند.

آفای سجادی معتقد است که شریعتی و خمینی شخصیت گمشده ی مردم ایران را به آنان بازگرداندند. و بعد هم جنگ و سفارتخانه گیری را مثال می زند. غافل از اینکه آقای شریعتی ( که به هر حال حسابش از خمینی جداست ، چرا که دستور کشتن کسی را نداد) با تلاش خود برای پیوند زدن مذهب با مدرنیته  باعث تقویت یک چهره ی بنیادگرا از مذهب و نابودی مدرنیتت شد. تمامی جریانات بنیادگرای مذهبی که رنگ لعاب سوسیالیستی هم به تئوری های خود می زدند و برای رسیدن به هدف از راه ههای خشونت آمیز استفاده می کردند، سرشان در آخور اندیشه های آقای شریعتی بود و هست. بسیاری از جوانان لشگر خمینی از اندیشه های شریعتی  الهام گرفته بودند. حتی شخصیتی مثل جلال آل احمد  هم با اندیشه های شریعتی بود که به فضل الله نوری رسید و او را بزرگترین شهید تاریخ اسلام و ایران معرفی کرد. این دو تن هواداران پروپاقرص تفکر شبان رمگی بودند. خمینی  که دیگر نورعلی نور بود . ایشان از کسانی بود که با همکاری ارکستر رسانه های  غربی و مدیحه گویانی مثل حجازی به خود شخصیتی کاریسماتیک ( فره مند)  داده بود و این شخصیت آن چنان خودشیفته و خودخواه بود که ادعای رهبری جهان را در سر می پروراند. ایشان  نه تنها هیچ شخصیتی به مردم ایران ندادند که شخصیت انسان ایرانی را در جهان چنان خراب کردند که بسیاری از ایرانیان ننگ داشتند بگویند ایرانی هستند. این مردم ایران نبودند که تروریسم و بنیادگرایی را به جهانیان عرضه داشتند. این مردم ایران نبودند که دستور اعدام ، قصاص، دست بری و چشم در آوردن را صادر کردند. این مردم ایران نبودند که به جهان اعلام جنگ و جهاد دادند.

به راستی آقای سجادی از چه چیزی دفاع می کنید. در جسد مرده ی کدام افتخار حکومت اسلامی می دمید. بخشی از مردم ایران در درون و بیرون مرزها توسط  سربازان گوش به فرمان امام ترور شدند ، تا شاید جلوی اعتراضاتشان را بگیرند. آنها موفق نشدند.   اکنون گویا جمهوری اسلامی فرستادگان بورسیه ای خود را واداشته است تا با قلم های زهرآگین و مزدبگیر مردم را ترور کنند؟  جمهوری اسلامی در کدام عرصه  صاحب ذره ای آبرو است که شما از آن دفاع می کنید و بر مردم ایران می تازید؟ نام ببرید؟

آقای سجادی مردم تشنه آزادی هستند. مردم از دست موعظه های اخلاقی « پشت پرده آن کار دیگر می کنند » ها خسته و دلزده شده اند. در دوره همین آقای خاتمی که برایش سینه پاره می کنید، بیشترین سانسورها اعمال شده، بیشترین قتل های و اعدام ها صورت گرفته ، همین سال گذشته چهارصد نفر در ایران اعدام شده اند.رشوه خواری و فساد آن چنان است که در تاریخ ایران نظیر نداشته است. حتی پسران رفسنجانی در دوره پدرشان این همه دزدی نکردند که در دوره خاتمی کرده اند.

کارنامه این جمهوری آن چنان سیاه است که تلاش امثال شما و آقای بابک داد و حسین شریعتمداری برای نجات آن آب در هاون کوبیدن است.

جایزه صلح نوبل کام مردم ایران را بسیار شیرین کرده است ، شما باید این حقیقت تلخ را باور کنید. جهانیان هم فهمیده اند که مردم جمهوری اسلامی را نمی خواهند. مردم نه در خوابند و نه فریفته شده اند و نه خودشیفته اند. هیچگاه در تاریخ ایران مردم اینگونه بیدار و هشیار نبوده اند. آنها می خواهند خود را از زیر بار بختک خرافات و سنت های پسمانده و حاکمیت آخوندی رها کنند. خواسته هایشان شفاف و روشن است : نیست باد سنت شبان رمه گی. زنده باد دمکراسی و آزادی.

نوشته شده توسط پولاد همایونی در روز جمعه 25 مهر ماه سال 1382 ساعت 3:02 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [2]


» رئیس جمهور مقوایی...

 

جایزه شیرین عبادی گویا کام سردمداران حکومت را بسیار تلخ کرده است. دریغ از یک کلام تلگرافی. نه تبریکی و نه ابراز خرسندی. از ولایت محترم فقیه کسی انتظاری نداشت. چون حضرتش جایزه صلح نوبل را نجس می دانند. آن سخن بی ربطی هم که گفت :‌« اگر جایزه را برای مقام علمی به ایشان ( نام ندارد) داده اند ، نیکوست »  تنها جهانیان را روده بر کرد.

از همه جالب تر رئیس جمهور بیست میلیونی بود که لب از لب نگشود و این بار کسی هم نبود که نامه التماس و دعا برای او بنویسد و خواهش کند که سید خندان دست کم یک تبریک خشک و خالی به خانم عبادی بگوید. گویا دیگر کسی از این امامزاده توقع معجزه ای ندارد. در این میانه دل نه بر رئیس جمهور بیست میلیونی که بر دوستانی سوزاند که هشت سال است به عشق حرکتی از سوی این مقام مقوایی سر بر دیوار استبداد می کوبند.

یکی ماری را دید که غمگین در گوشه ای چمباتمه زده است. از او پرسید : « دل از چه غمین داری ؟ ».

گفت : « در عشق شکست سهمگینی خوردم » .

پرسید : « چگونه ؟ » .

گفت : « هشت سال است که عاشق ماری شده ام  و هشت سال است که در اینجا چمباتمه زده ام و منتظر پاسخی از او . تازه دریافته ام که شیلنگ بوده است» .


نوشته شده توسط پولاد همایونی در روز سه شنبه 22 مهر ماه سال 1382 ساعت 11:54 PM

 پیوند |  چاپ |  نظرات [23]



   1      2      3      4      5    >>

نوشته های اخیر


  • به خانه ام بیا
  • انقلاب زنده است. زنده باد انقلاب!
  • چه ملت بدبختی هستیم !
  • تروریسم و ریشه های آن
  • شکسپیر سینما
  • سیاهکل
  • بازی انتخابات
  • حکومت بیضه ها
  • بازگشت شر
  • کتابداری که لاف می زند
  • ۲۰۰۴
  • لختی قلم را بگریانم
  • زیباترین داستان در محکومیت جنگ
  • مغولها آمده اند که بمانند
  • تحقیر : نمای نزدیک